تخدبلغتنامه دهخداتخدب . [ ت َ خ َدْ دُ ] (ع مص ) راه رفتن نه بزودی و نه بدرنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راه رفتن نه سریع و نه آهسته . (المنجد). راه رفتنی میانه چنانکه نه
تخددلغتنامه دهخداتخدد. [ ت َ خ َدْ دُ ] (ع مص ) تخدد لحم ؛ تخدیدآن . (منتهی الارب ). لاغر شدن و کم گردیدن گوشت کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). انجوغ گرفتن و لاغرشدن .
تخدرلغتنامه دهخداتخدر. [ ت َ خ َدْدُ ] (ع مص ) پردگی شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). اختدار. (اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب ). پنهان گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج
تخدعلغتنامه دهخداتخدع . [ ت َ خ َدْ دُ ] (ع مص ) تکلف در خداع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). بتکلف فریفتن و خدعه کردن . (ناظم الاطباء).