تختیلغتنامه دهخداتختی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تخت . || (اِ) لوحی که کودکان بروی آن علم و عمل خط می آموزند. || خاتم سنگی . || صدر. سینه . (ناظم الاطباء).
تخطیدیکشنری فارسی به انگلیسیcontravention, encroachment, flout, offense, transgression, violation, wrongdoing
تختیسنج اپتیکیoptical flat 2واژههای مصوب فرهنگستانقطعهای از شیشه یا کوارتز که یک یا هر دو طرف آن بهدقت تخت میشود و با آن میزان تختی قطعات اپتیکی را میسنجند متـ . تختیسنج نوری
تختیرلغتنامه دهخداتختیر. [ ت َ ] (ع مص ) تباه کردن شراب ، ذهن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خراب کردن شراب ، کسی را. (قطر المحیط). تباه کردن شراب ، کسی را و او را به حال
تختیملغتنامه دهخداتختیم . [ ت َ ] (ع مص ) نیک مُهر کردن ، شدد للمبالغة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ختم . ختام . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رجوع به ختم و ختام شود. ||
برانکارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتختی که بیماران یا مجروحان را روی آن میخوابانند و از جایی به جای دیگر میبرند.
تخت بزرگking size bed, king bed, royal bedواژههای مصوب فرهنگستانتختی دونفره، بزرگتر از تختهای دونفرۀ معمولی، با ابعاد تقریبی 190 × 200 سانتیمتر
تخت تاشو متحرکrollawayواژههای مصوب فرهنگستانتختی شبیه به تخت کودک یا تخت سفری در مهمانخانهها که میتوان آن را جمع و جابهجا کرد