تختهلغتنامه دهخداتخته . [ ت َ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خنج دربخش مرکزی شهرستان لار است که در 126 هزارگزی شمال باختری لار و در دامنه ٔ شمالی ارتفاعات لیتو قرار دارد. گرمسیر است
تختهلغتنامه دهخداتخته . [ ت َ ت ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاهرود در بخش حومه ٔ شهرستان سنندج است که در بیست ویک هزارگزی جنوب باختری سنندج و پنج هزارگزی جنوب باختری زندان قرار دار
تختهلغتنامه دهخداتخته . [ ت َ ت َ / ت ِ ] (اِ) پارچه ٔ چوب . (آنندراج ). قطعه ٔ چوب پهن و صاف و مسطح که چندان ستبر نباشد. (ناظم الاطباء). تختج معرب آن . (از منتهی الارب ). چوب ب
شريحةدیکشنری عربی به فارسیتخته باريک , لوحه سنگ باريک , توفال , سراشيبي يا نماي بام , ميله , چوب مداد , ميله پشت صندلي , کفل , دنده ها , توفالي , باريک , ميله ميله , زدن , پرتاب شدن , شک