جنگ تحمیلیواژهنامه آزادجنگی است که حکومت صدام از کشور عراق ، به مدت هشت سال، میهن عزیزمان،ایران را مورد حمله قرار داد کلی در پایان بر اثر ایستادگی جوانان دلیر سرزمین ما، ناگزیر به عقب
مرز تحمیلیsuperimposed boundaryواژههای مصوب فرهنگستانمرزی که بهاجبار در یک منطقه، بدون توجه به الگوهای فرهنگی موجود در آن، تحمیل میشود
Procrusteanدیکشنری انگلیسی به فارسیپروکستین، تحمیلی، بزور بکار وادارنده، تحمیل کننده، بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
آسیبپذیری راهبردیstrategic vulnerabilityواژههای مصوب فرهنگستانتأثیرپذیری شدید مؤلفههای حیاتی مربوط به قدرت ملی یک کشور در نتیجۀ توانمندی و اقدامات تحمیلی کشورهای دیگر؛ این تأثیرپذیری ممکن است به عوامل سیاسی و جغرافیایی و
باززمانبندیrescheduleواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تغییر منطق یا دیرش یا تاریخهای برنامة زمانبندی موجود یا ترکیبی از این مؤلفهها در واکنش به شرایط تحمیلی بیرونی
exigentدیکشنری انگلیسی به فارسیمشتاق، بحرانی، ضروری، مبرم، مصر، فشاراور، تحمیلی، محتاج به اقدام یا کمک فوری