تحمیقفرهنگ مترادف و متضاد۱. احمقانگاری، نادانانگاری، نابخردشماری نادانشماری ۲. احمق شمردن، نابخرد دانستن، نسبت حماقتدادن
تحمیقلغتنامه دهخداتحمیق . [ ت َ ] (ع مص ) احمق خواندن . (زوزنی ) (دهار) (فرهنگ نظام ). به حماقت نسبت کردن کسی را. (منتهی الارب ). نسبت حماقت به کسی دادن . (ناظم الاطباء). کسی را
تحقیقاًلغتنامه دهخداتحقیقاً. [ ت َ قَن ْ ] (ع ق ) بطور راستی و حقیقت و یقیناً و بدون شبهه . (ناظم الاطباء).
تحقیق کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. پژوهش کردن، پژوهیدن، تتبع کردن، تفحص کردن، کندوکاو کردن ۲. بررسی کردن، مطالعه کردن
تحقیقتحقیقفرهنگ مترادف و متضاد۱. بررسی، پژوهش، تتبع، تفحص، کندوکاو، مطالعه، ۲. استفسار، استنطاق، رسیدگی، غوررسی، ۳. کاوش، وارسی، رسیدگی ۴. بررسی کردن، پژوهیدن، پژوهش کردن
تحمیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. ستایش، ثناگویی، سپاسگویی ۲. ثنا گفتن، حمد کردن، ستایش کردن، ستودن ۳. پسندیدن
دغفاءلغتنامه دهخدادغفاء. [ دَ ] (ع اِ) کلمه ای است که چون بر کسی فسوس کنند و تحمیق وی نمایندگویند: یا أبا دغفاء ولدها فقاراً که ضمیر ولدها به زن برمیگردد و فقاراً یعنی چیزی که آ