تحمیرلغتنامه دهخداتحمیر. [ ت َ ] (ع مص ) سرخ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سرخ رنگ کردن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || گفتن کسی را ای ح
تحمیرلغتنامه دهخداتحمیر. [ ت َ ح َ ی ُ ] (ع مص ) بزبان حِمْیَری سخن گفتن . (تاج العروس ج 3 ص 157) (شرح قاموس ) (ناظم الاطباء). || بدخلق شدن . (شرح قاموس ). بدخوی گردیدن . (ناظم ا
طحمیرلغتنامه دهخداطحمیر. [ طِ ] (ع اِ) ابر پاره . یقال : ما فی السماء طحمیر؛ ای لطخ من السحاب . || طحمریرة.
تحریراًلغتنامه دهخداتحریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) وقت تحریر و هنگام تحریر. (ناظم الاطباء). نوع نوشتنی .
تحقیراًلغتنامه دهخداتحقیراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور خواری و بطوراهانت و کوچکی و حقارت . (ناظم الاطباء). با تحقیر.
تحذیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. احتراز، انذار ≠ اغرا، تحریک، تشویق، تحریض ۲. بازداری، حذر، منع ۳. بیم دادن، پرهیزاندن، باز داشتن، برحذرداشتن، ترساندن، ترسانیدن
تحریرفرهنگ مترادف و متضاد۱. انشا، ترقیم، تصنیف، کتابت، نگارش، ۲. نبشتن، نگاشتن، نوشتن ۳. آزادسازی ۴. آزاد کردن، ۵. تهذیب، سرهسازی ۶. ترجیع، غلت آواز ≠ تقریر
تسقیدلغتنامه دهخداتسقید. [ ت َ] (ع مص ) لاغر گردانیدن اسب را بعد فربه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تحمیر (متن اللغة). تضمیر. (اقرب الموارد) (المنجد).
تحریراًلغتنامه دهخداتحریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) وقت تحریر و هنگام تحریر. (ناظم الاطباء). نوع نوشتنی .
تحقیراًلغتنامه دهخداتحقیراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور خواری و بطوراهانت و کوچکی و حقارت . (ناظم الاطباء). با تحقیر.