تحصینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دیوار برآوردن گرداگرد شهر یا قلعه و آن را استوار کردن.۲. مکانی را استوار ساختن.
تحصینفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - استوار کردن ، محکم گردانیدن . 2 - گرداگرد شهر یا قلعه را حصار کردن .
تحصینلغتنامه دهخداتحصین . [ ت َ ] (ع مص ) استوار کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). استوار گردانیدن . (ناظ
تحسینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آفرینخوانی، تعریف، تمجید، ثنا، ستایش، مدح، مدیحه ۲. آفرین، مرحبا ۳. اعجاب ۴. آفرین گفتن ۵. ستایش کردن، ستودن ۶. نیک شمردن ≠ تنقید، انتقاد، تفبیح
تحسینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات آفرین، استقبال، اقبال، پسند، رضایت (خرسندی)، موافقت، تأیید، تصویب، ترجیح، ستایش▼ تقدیر، قدرشناسی، اکرام، حقشناسی اعجاب، شگفت، احترام پذیرفتن، پ
تحسین کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ستایش کردن، ستودن ۲. آفرین گفتن، تعریف کردن، تمجید کردن، ثنا گفتن ۳. نیک شمردن، نیکو دانستن
علی جزارلغتنامه دهخداعلی جزار. [ ع َ ی ِ ج َزْ زا ] (اِخ ) ابن محمد جزار،ملقّب به نورالدین و مکنّی به ابوالحسن . او راست : 1- تحصین المنازل من هول الزلازل ، که آن را به مناسبت وقوع
sanctuaryدیکشنری انگلیسی به فارسیجایگاه مقدس، محراب، حرم، پناه گاه، بستگاه، تحصین، حق بست نشینی، مخفی گاه
ابن فهدلغتنامه دهخداابن فهد. [ اِ ن ُف َ ] (اِخ ) جمال الدین ابوالعباس احمدبن محمدبن فهد اسدی حلی . فقیه شیعی . او در یکی از مدارس حِلّه تدریس میکرد و محقق ثانی علی بن عبدالعالی کر
طبرسیلغتنامه دهخداطبرسی . [ طَ ب َ ] (اِخ ) حسن بن فضل طبرسی . ملقب به رضی الدین ، مکنی به ابونصر. او راست : کتاب مکارم الاخلاق که در سال 1300 هَ. ق . در بولاق مصر با کتاب الوسیل
حصارلغتنامه دهخداحصار. [ ح ِ ] (ع اِ) انباخون . (فرهنگ اسدی ). حصن . دژ. باره . باره ٔ دژ. دز. قلعة. قلعت . معقل . سور. (دهار). بارو : چو شمع از در دژ بیفروخت گفت که گشتیم با بخ