تحصنلغتنامه دهخداتحصن . [ ت َ ح َص ْ ص ُ ] (ع مص ) حصار گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). در حصن شدن . (منتهی الارب ). در حصار شدن . (غیاث اللغات ). در حصن داخل شدن . (ناظم
تحسنلغتنامه دهخداتحسن . [ ت َ ح َس ْ س ُ ] (ع مص ) نیکو شدن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط). زینت دادن و آراستن و نیکو کردن . (ناظم الاطباء). زینت گرفتن : هو یتحسن و یتجمل بکذا. (
تحسندیکشنری عربی به فارسیبهبودي دادن , بهتر کردن , اصلا ح کردن , بهبودي يافتن , پيشرفت کردن , اصلا حات کردن , بهبودي , بازيافت , حصول , تحصيل چيزي , استرداد , وصول , جبران , بخودايي , ب
پناهگاهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی تحصنگاه، جای تحصن، تکیهگاه، ملجأ، حرز، مأوا، کهف، حرم، حریم مقدس، محراب، منطقۀ حفاظت شده، بست، مأمن سنگر، خاکریز، حفاظ پرورشگاه، یتیمخانه