تحسیلغتنامه دهخداتحسی . [ ت َ ح َس ْ سی ] (ع مص ) (از «ح س و») آشامیدن بدرنگ . (تاج المصادر بیهقی ). تحسی مرق ؛ آشامیدن شوربا را اندک اندک بمهلت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تحصیلغتنامه دهخداتحصی . [ ت َ ح َص ْ صی ] (ع مص ) توقی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). نگاه داشته شدن و پناه داده شدن . (ناظم الاطباء).
تحسینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آفرینخوانی، تعریف، تمجید، ثنا، ستایش، مدح، مدیحه ۲. آفرین، مرحبا ۳. اعجاب ۴. آفرین گفتن ۵. ستایش کردن، ستودن ۶. نیک شمردن ≠ تنقید، انتقاد، تفبیح
تحسین کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ستایش کردن، ستودن ۲. آفرین گفتن، تعریف کردن، تمجید کردن، ثنا گفتن ۳. نیک شمردن، نیکو دانستن
تحسینآمیزفرهنگ مترادف و متضادستایشآمیز، ستایشبار، تمجیدآمیز، تمجیدگونه، مدحآمیز، تحسینآلود ≠ انتقادآمیز
تحسیةلغتنامه دهخداتحسیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) خورانیدن شوربا کسی را اندک اندک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). آشامانیدن به کسی شوربا را اندک اندک . (ناظم الاطب
indulgedدیکشنری انگلیسی به فارسیتحسین شده، شوخی کردن، رها ساختن، مخالفت نکردن، مخالف نبودن، افراط کردن، نرنجاندن، زیادهروی کردن، دل کسی را بدست اوردن