تحریصفرهنگ مترادف و متضاد۱. ترغیب، تشجیع، تشویق ۲. اغوا، انگیزش، برانگیختن، تحریش، تحریک، وادار، وا داشتن، وسوسه ۳. آزمندسازی، تطمیع ≠ منع
تحریصلغتنامه دهخداتحریص . [ ت َ ] (ع مص ) آزمند و راغب گردانیدن کسی را بر چیزی . (از اقرب الموارد). آزمند گردانیدن کسی را بر چیزی . (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). در شغف و آز انداخ
تهریسلغتنامه دهخداتهریس .[ ت َ ] (ع مص ) نیک پختن گوشت را چنانکه شکسته آمیخته گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
تهریصلغتنامه دهخداتهریص . [ ت َ ] (ع مص ) خشک سوخته شدن بدن به کرخشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). او هذه بالضاء المعجمه . (منتهی الارب ) (آنندراج
تحریص کردنلغتنامه دهخداتحریص کردن . [ ت َ ک َ دَ ](مص مرکب ) ترغیب کردن . حریص گردانیدن . آزمند ساختن .در شغف انداختن : و همه را بر عداوت تو تحریص کرده است . (کلیله و دمنه ). رجوع به
تحریص نمودنلغتنامه دهخداتحریص نمودن . [ ت َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) ترغیب نمودن . حریص گردانیدن . آزمند نمودن . در شغف انداختن : و چون سال عمر به هفت رسید مرا بر خواندن علم طب
تحریراًلغتنامه دهخداتحریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) وقت تحریر و هنگام تحریر. (ناظم الاطباء). نوع نوشتنی .
تحریص کردنلغتنامه دهخداتحریص کردن . [ ت َ ک َ دَ ](مص مرکب ) ترغیب کردن . حریص گردانیدن . آزمند ساختن .در شغف انداختن : و همه را بر عداوت تو تحریص کرده است . (کلیله و دمنه ). رجوع به
تحریص نمودنلغتنامه دهخداتحریص نمودن . [ ت َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) ترغیب نمودن . حریص گردانیدن . آزمند نمودن . در شغف انداختن : و چون سال عمر به هفت رسید مرا بر خواندن علم طب
غوریدنلغتنامه دهخداغوریدن . [ دَ ] (مص ) تحریص کردن به جنگ . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || هزیمت دادن . || تسلی یافتن . (آنندراج ). || قانع شدن و راضی و خشنود گشتن . (از ناظم ا
محثثلغتنامه دهخدامحثث . [ م ُ ث ِ ] (ع ص ) برانگیزاننده و تحریص کننده . (ناظم الاطباء). محث . (آنندراج ).