تحدیرلغتنامه دهخداتحدیر. [ ت َ ] (ع مص ) آماس کردن اندام از زخم چوب . || به شتاب بانگ نماز گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به شتاب قرائت کردن . (قطر المحیط). || به شتاب راه
تهدیرلغتنامه دهخداتهدیر. [ ت َ ] (ع مص )بانگ کردن شتر بی شقشقه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بانگ کردن کبوتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ا
تحریراًلغتنامه دهخداتحریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) وقت تحریر و هنگام تحریر. (ناظم الاطباء). نوع نوشتنی .
تحقیراًلغتنامه دهخداتحقیراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور خواری و بطوراهانت و کوچکی و حقارت . (ناظم الاطباء). با تحقیر.
تحذیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. احتراز، انذار ≠ اغرا، تحریک، تشویق، تحریض ۲. بازداری، حذر، منع ۳. بیم دادن، پرهیزاندن، باز داشتن، برحذرداشتن، ترساندن، ترسانیدن
تحریرفرهنگ مترادف و متضاد۱. انشا، ترقیم، تصنیف، کتابت، نگارش، ۲. نبشتن، نگاشتن، نوشتن ۳. آزادسازی ۴. آزاد کردن، ۵. تهذیب، سرهسازی ۶. ترجیع، غلت آواز ≠ تقریر
محدرلغتنامه دهخدامحدر. [ م ُ ح َدْ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از تحدیر. فرودآینده چنانکه آب از ابر و چشم . (از منتهی الارب ).کسی و یا چیزی که فرو می آورد. || آنکه فرود می آید. || شتا
تحریراًلغتنامه دهخداتحریراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) وقت تحریر و هنگام تحریر. (ناظم الاطباء). نوع نوشتنی .
تحقیراًلغتنامه دهخداتحقیراً. [ ت َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور خواری و بطوراهانت و کوچکی و حقارت . (ناظم الاطباء). با تحقیر.