تجواللغتنامه دهخداتجوال . [ ت َج ْ ] (ع مص ) گشتن . (تاج المصادر بیهقی ). گرد برآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرد چیزی گردیدن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). رجوع به
تژواللغتنامه دهخداتژوال . [ ت َژْ ] (اِ) برگ گیاه را گویند. (برهان ). تزوال . (ناظم الاطباء). و رجوع به تژاول و تروال و تراول و تزوال در همین لغت نامه شود.
توالتفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرایش، بزک ۲. آبریزگاه، بیتالخلاء، حاجتگاه، خلا، دستشویی، کابینه، مبال، مبرز، مستراح
گردشدیکشنری فارسی به عربیالو , تجوال , تعرج , توزيع , جنس , خبب , دائرة , دوارة , دوران , زيادة , سفر , سفرة , عملية , فترة , لفة , نزهة
تجویللغتنامه دهخداتجویل . [ ت َج ْ ] (ع مص ) بسی فاواگردیدن . (تاج المصادر بیهقی ). گرد برآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسی واگردانیدن . (زوزنی ). بسیار گردانی