تجهیزات پزشکیmedical equipmentواژههای مصوب فرهنگستانامکانات سختافزاری برای تشخیص و پایش و درمان بیماران
ارزیابی تجهیزات پزشکیmedical equipment assessmentواژههای مصوب فرهنگستانارزیابی عملکرد تجهیزات و افزارهای پزشکی بهمنظور پیشگیری از خطرات احتمالی و صدمه دیدن بیمار
تجهیزاتدیکشنری فارسی به انگلیسیequipment, fitment, habiliments, materiel, matériel, paraphernalia, rig, store, supplies
ارزیابی تجهیزات پزشکیmedical equipment assessmentواژههای مصوب فرهنگستانارزیابی عملکرد تجهیزات و افزارهای پزشکی بهمنظور پیشگیری از خطرات احتمالی و صدمه دیدن بیمار
نظارت پسابازاریابیpost-marketing surveillance, PMSواژههای مصوب فرهنگستانپایش فراوردههای دارویی و تجهیزات پزشکی ازلحاظ ایمنی و کارایی پس از تأیید و ورود به بازار
آمبولانسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهماشین بزرگ با اتاقکی در پشت، دارای آژیر، تختخواب و تجهیزات پزشکی که برای حمل بیماران و آسیبدیدگان استفاده میشود.
مکانیاب خودکارautomatic location information, ALIواژههای مصوب فرهنگستانیکی از تجهیزات فوریتی که به مرکز پاسخگویی فوریتهای پزشکی عمومی امکان میدهد مکان تماسگیرنده را تعیین کند
کلینیکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درمانگاه۲. محلی دارای تجهیزات در یک رشتۀ خاص برای درمان بیماران مربوط به آن رشته.۳. بیمارستانی که در آن دانشجویان پزشکی تحت آموزش بالینی قرار میگیرند.