تجهیزات خطروon-track equipmentواژههای مصوب فرهنگستانماشینآلات نگهداری خط آهن که بر روی ریل حرکت میکنند
تجهیزاتدیکشنری فارسی به انگلیسیequipment, fitment, habiliments, materiel, matériel, paraphernalia, rig, store, supplies
تجهیزاتequipmentواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ وسایل و امکاناتی که در یک فرایند به کار رود متـ . افزارگان 2
تجهیزات عملیاتwork equipmentواژههای مصوب فرهنگستانتجهیزات خطرو و غیرخطرو که از آنها برای نگهداری خط آهن استفاده میکنند
خطروِ سنگینheavy duty car, heavy duty section carواژههای مصوب فرهنگستانخطروی که برای جابهجا کردن تجهیزات سنگین بر روی ریل حرکت میکند
قلاب 1coupling 3, coupler, drawbarواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از تجهیزات قطار که امکان آزاد شدن اتصال بین دو خطنورد را فراهم میکند