تجهیزاتدیکشنری فارسی به انگلیسیequipment, fitment, habiliments, materiel, matériel, paraphernalia, rig, store, supplies
تجهیزاتequipmentواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ وسایل و امکاناتی که در یک فرایند به کار رود متـ . افزارگان 2
تجهیزات سفارشیoptional equipment, car optionsواژههای مصوب فرهنگستانتجهیزاتی که در زمرة تجهیزات اولیه و اساسی و استاندارد خودرو نیست و به سفارش مشتری بر روی خودرو نصب میشود