تجمیعفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) گرد کردن ، بسیار گرد کردن . 2 - (مص ل .) به نماز جمعه حاضر شدن . 3 - (اِمص .) گردآوری .
تجمیعلغتنامه دهخداتجمیع. [ ت َ ] (ع مص ) به یک جا گرد کردن . (زوزنی ). گرد کردن . (ترجمان عادل بن علی ). فراهم آوردن . (دهار).بسیار گرد آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نیک
تجمیع حسابaccount aggregationواژههای مصوب فرهنگستانگردآوری اطلاعات از وبگاههای متعدد و ارائۀ آنها به مشتری بهصورت یکپارچه
حاکمیت تجمیعیpooled sovereigntyواژههای مصوب فرهنگستاناختیار قانونی که تعدادی از دولتها برای تصمیمگیری جمعی و سیاستگذاری عمومی به یک سازمان از میان خود واگذار میکنند
مدل تقاضای تجمیعیaggregate demand modelواژههای مصوب فرهنگستانمدلی که با توجه به سفرهای افراد به واحدهای جغرافیایی یا جمعیتشناختی واسنجی میشود و ازطریق آن، چنانکه ویژگیهای خدماتی و حجم واحدها تغییر کند، جریانهای سفری
اثر انباشتیcumulative impactواژههای مصوب فرهنگستانپیامد زیستی و زیستمحیطی ناشی از تجمیع اثرات جزئی فعالیتهای مختلف در گذشته و حال و آیندۀ قابل پیشبینی
منحنی اسs-curveواژههای مصوب فرهنگستانمنحنیای که هزینهها و نفرـ ساعتها دیگر مقادیر را بهصورت تجمیعی برحسب زمان نمایش میدهد
نمودار منابعresource plotواژههای مصوب فرهنگستاننموداری تابع زمان برای نمایش منابع موردنیاز شامل منحنیهای موردی و کلی و دورهای و تجمیعی