تجمیشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبازی کردن و عشق ورزیدن با زنان: ◻︎ خامش کنم تا حق کند او را سیهروی ابد / من دست در ساقی زنم چون مستم از تجمیش او (مولوی۲: ۱۴۹۹).
تجمیشلغتنامه دهخداتجمیش . [ ت َ ] (ع مص ) بازی کردن و سخن با زنان گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با جاریه مغازله و ملاعبه کردن . (از قطر المحیط). || مساعدت و مع
تجمیعفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) گرد کردن ، بسیار گرد کردن . 2 - (مص ل .) به نماز جمعه حاضر شدن . 3 - (اِمص .) گردآوری .
نهشلةلغتنامه دهخدانهشلة. [ ن َ ش َ ل َ ] (ع ص ) تأنیث نهشل است . رجوع به نهشل شود. || (مص ) کلانسال شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سالخورده و پیر و مضطرب و لرزان شدن .
تجریشلغتنامه دهخداتجریش . [ ت َ ] (اِخ ) مرکز بخش شمیران شهرستان تهران است که در چهارده هزارگزی شمال تهران قرار دارد. دامنه ای است سردسیر و ده هزار تن سکنه دارد. آب آن از قنات و