تجمعلغتنامه دهخداتجمع. [ ت َ ج َم ْ م ُ ] (ع مص ) گردآمدن از هر جای . (تاج المصادر بیهقی ). گردآمدن مردم از هر جای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ازقطر المحی
تجمع 1association 2واژههای مصوب فرهنگستانتلفیق مولکولهای یک ماده با یکدیگر یا با مواد دیگر برای شکلدهی گونههای شیمیاییای که با نیروهایی ضعیفتر از پیوندهای شیمیایی گرد هم آمدهاند
تجمع 2meetingواژههای مصوب فرهنگستانجمع شدن موقت گروهی از مردم که در طی چند ساعت به بحث و تبادلنظر و تصمیمگیری دربارۀ مسائل خاصی که ممکن است اجتماعی یا سیاسی باشد، میپردازند؛ این واژه در زبان ف
تجمع مادۀ خشکdry matter accumulationواژههای مصوب فرهنگستانمجموع رشد گیاه اعم از رشد قدیم و جدید در طی یک دورۀ زمانی مشخص