تجلیبلغتنامه دهخداتجلیب . [ ت َ ] (ع مص ) گردآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرد کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (آنندراج ). || بانگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب )
تجلیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بروز، پیدایی، جلوه، جلوهگری، ظهور، نمود ۲. تابش، روشنی، فروزش ۳. آشکار شدن، جلوه کردن، ظاهر شدن ۴. روشن شدن ۵. جلوهگر شدن، آشکار شدن، مشهود گردیدن، به جلوه د
تجلیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اجلال، احترام، بزرگداشت، تبجیل، تعظیم، تکریم ۲. بزرگداشتن ≠ تحقیر، خوارداشت
بانگ کردنلغتنامه دهخدابانگ کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز کردن . (ناظم الاطباء). فریاد کردن . بانگ برآوردن . صخب . اصلاق . اعجاج . عجیج . عج . صیحان . صیاح . صدید. صرخ . صراخ . هب
تجلیلغتنامه دهخداتجلی . [ ت َ ج َل ْ لی ] (ع مص ) (از: «ج ل و») ظاهر و منکشف شدن . (قطر المحیط) (اقرب الموارد)(از تاج العروس ج 10 ص 75). منکشف شدن کار و هویدا گردیدن . (منتهی ال
سوردیکواژهنامه آزادتجلی فردوس برین است و باغی پر ثمر با چشمه های جوشان و مامن پرندگان تجلی فردوس برین است و باغی پر ثمر با چشمه های جوشان و مامن پرندگان.