تجزیلغتنامه دهخداتجزی . [ ت َ ج َزْ زی ] (ع مص ) جزء جزء شدن و قبول تجزیه کردن . (فرهنگ نظام ). تجزی که در میان فقها بیاء معمول است و گویند تجزی در اجتهاد ممکن است یا نه در اصل
تجذیلغتنامه دهخداتجذی . [ ت َ ج َذْ ذی ] (ع مص ) دم کشان بانگ کردن کبوتر، ماده را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تجزیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. افراز، تفکیک، جداسازی، مجزاسازی، ۲. انتزاع، انفصال، تحلیل، تفریق، تقسیم ۳. تفکیک کردن، جزءجزء کردن ≠ ترکیب ۴. جزءجزء شدن ۵. آنالیز کردن