تجریفرهنگ انتشارات معین(تَ جَ رِّ) [ ع . تجرء ] (مص ل .) 1 - دلیری کردن ، شجاعت . 2 - نافرمانی ، سرپیچی .
تجریلغتنامه دهخداتجری ٔ. [ ت َ ] (ع مص ) (از: «ج رء») دلیر گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
تجریلغتنامه دهخداتجری . [ ت َ ] (اِخ ) بنا بگفته ٔ رابینو شهری در سه فرسخی بارفروش بوده که اکنون ویران است و آثار آن در مشهدسبز مشاهده شده است . رجوع به تجری اسپ شورپی شود.
تجری اسپ شورپیلغتنامه دهخداتجری اسپ شورپی . [ ت َ اَ ] (اِخ )یکی از دهات بارفروش . رابینو آرد: تجری اسپ شورپی یا کاردگر نماور، در نزدکی آن مشهد سبز در سه فرسخی (12 میلی ) شهر بارفروش ، سر
تجریدفرهنگ مترادف و متضاد۱. عزلتگزینی، تنهایی ۲. انتزاع، پیرایش، مجردسازی ۳. مجرد ساختن ۴. تنهایی گزیدن، گوشهگیری کردن ۵. برهنه کردن ≠ تعمیم
تجریدلغتنامه دهخداتجرید. [ ت َ ] (ع مص ) برهنه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). برهنه کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برهنه کردن
تجری اسپ شورپیلغتنامه دهخداتجری اسپ شورپی . [ ت َ اَ ] (اِخ )یکی از دهات بارفروش . رابینو آرد: تجری اسپ شورپی یا کاردگر نماور، در نزدکی آن مشهد سبز در سه فرسخی (12 میلی ) شهر بارفروش ، سر
تجریدلغتنامه دهخداتجرید. [ ت َ ] (ع مص ) برهنه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). برهنه کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برهنه کردن
تجریدفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) تنهایی گزیدن . 2 - (مص م .) پیراستن ، تجرید معانی . 3 - پوست کندن . 4 - برهنه کردن . 5 - گوشه گرفتن ، تنهایی . 6 - درآوردن شمشیر از غ
تجریرلغتنامه دهخداتجریر. [ ت َ ] (ع مص ) نیک بکشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی )(از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). نیک کشیدن و بسیار کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم ال
تجریدلغتنامه دهخداتجرید. [ ت َ ] (اِخ ) نامش میرحیدر و از شعرای متأخر هند است . ابتدا در خدمت قمرالدین اعتمادالدوله بود و سپس به بنگاله رفت و در سال 1150 هَ . ق . درگذشت . از او