تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران است که در 16 هزارگزی جنوب خاور ورامین و سر راه نیمه شوسه ٔ حصار حسن بک قرار دارد. جلگه ای مع
تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان کوهپایه بخش نوبران شهرستان ساوه است که در 12هزارگزی شمال نوبران و 12 هزارگزی راه عمومی واقع است و 422 تن سکنه دارد. کوهستانی و
تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ده پیر بخش حومه ٔ شهرستان خرم آباد است که در 12 هزارگزی خاور خرم آباد وبر کنار جنوبی راه خرم آباد به بروجرد واقع است
تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان است که در 31 هزارگزی جنوب خاوری گلپایگان و بر کنار راه مالرو نیشان به رحمت آباد قرار دارد. ک
تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان است که در 7 هزارگزی شمال اردستان و یکهزار گزی خاور شوسه ٔ اردستان به کاشان قرار دارد. جلگه ای
تجره رودلغتنامه دهخداتجره رود. [ ت َ رِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان تیرچایی بخش ترکمان شهرستان میانه است که در بیست و پنج هزارگزی شمال خاوری بخش ترکمان و دوازده هزارگزی شوسه ٔ میانه به
تجره رودلغتنامه دهخداتجره رود. [ ت َ رِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان تیرچایی بخش ترکمان شهرستان میانه است که در بیست و پنج هزارگزی شمال خاوری بخش ترکمان و دوازده هزارگزی شوسه ٔ میانه به
چغلوندیلغتنامه دهخداچغلوندی . [ چ َ غ َ وَ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه خرم آباد به بروجرد، میان «تجره » و «آب سرد» در 45 هزارگزی خرم آباد.
جاندارلغتنامه دهخداجاندار. (نف مرکب ،اِ مرکب ) معروف است که انسان و حیوان زنده باشد. (برهان ). ذی روح . دارای روان . حیوان . (ناظم الاطباء). || قادر. توانا. (ناظم الاطباء). || (از