تجرلغتنامه دهخداتجر.[ ت َ ] (ع مص ) بازرگانی کردن . (زوزنی ) (ترجمان عادل بن علی ) (آنندراج ). بازرگانی نمودن . (منتهی الارب ).
تجرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکاخ یا خانۀ زمستانی که بخاری داشته باشد: ◻︎ میان این تجر و گنبد فلک فرق است / که هست این به ثبات آن ندارد آرامش (نزاری: لغتنامه: تجر).