تجبیبلغتنامه دهخداتجبیب . [ ت َ ] (ع مص ) تا بزانو رسیدن سپیدی دست و پای ستور. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || رمیدن . (از قطر المح
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی عمران التجبیبی ، وی از ابن عمر روایت می کند ولی از او نشنیده است و از عبداﷲبن حارث بن جزء روایت دارد و از او یحیی انصاری و ابن لهیع
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن هذیل تجبیبی غرناطی ، مکنی به ابوزکریاء و معروف به ابن هذیل ، از مردم غرناطه و مردی دانشمند و شاعری نوآور بود و
جببلغتنامه دهخداجبب . [ ج َ ب َ ] (ع اِ) زانوی ستور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (مص ) بریدن کوهان شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ریش کردن پالان کوهان را پس کل
پیراهنلغتنامه دهخداپیراهن . [ هََ ] (اِ) پیراهان . پیرهن . پیرهند. جامه ٔ نیم تنه ای که زیر لباس بر بدن پوشند. قمیص . (منتهی الارب ). کرته . سربال . (دهار). جبه . سربلة. جلباب . (
خداوندلغتنامه دهخداخداوند. [ خ ُ وَ ] (اِخ ) رب . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء). نامی از نام های الهی . خدا. خدای . پروردگار. اﷲتعالی : چون تیغ بدست آری مردم نتوان کشت نزدیک