تجافیلغتنامه دهخداتجافی . [ ت َ ] (ع مص ) قرار ناگرفتن بر جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . بر جای خود باقی نماندن و از جانبی بجانب دیگر میل کردن . (از قطر المحیط)
تجافیفلغتنامه دهخداتجافیف . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تِجفاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برگستوان و خفتان ها. (از آنندراج ): چهل مربط فیل در محاذات مجلس او بداشتندبا تجاف
تلافیفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتقام، تقاص، جبران، جزا، خونخواهی، سزا ۲. تاوان، غرامت ≠ عفو، جبران کردن
تجافیفلغتنامه دهخداتجافیف . [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تِجفاف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برگستوان و خفتان ها. (از آنندراج ): چهل مربط فیل در محاذات مجلس او بداشتندبا تجاف
تجفافلغتنامه دهخداتجفاف . [ ت ِ ] (ع اِ) ج ، تجافیف ؛ برگستوان . (منتهی الارب ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). خفتان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)
تخامصلغتنامه دهخداتخامص . [ ت َ م ُ ] (ع مص ) برداشته شدن از چیزی و یک سو گردیدن .(منتهی الارب ). تجافی . (اقرب الموارد) (قطر المحیط):تخامص لفلان عن حقه و تجاف له عنه ؛ ای اعطه ا
هارونلغتنامه دهخداهارون . (اِخ ) ابن عنترة. محدث است . عمروبن ابی قیس از او و وی از عمروبن مرةروایت کند: سئل رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و سلم عن قول اﷲ:«فمن یرد اﷲ أن یهدیه یشرح صدرَه
ازاحةلغتنامه دهخداازاحة. [ اِ ح َ ] (ع مص ) اِزاحَت . دور گردانیدن . (زوزنی ). دور گردانیدن از جای . (منتهی الارب ). دور کردن . (تاج المصادر بیهقی ). اِزاخَة: ازاح الشی ٔ؛ ازاغه