تجاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی جاری، بازرگان، بازرگانی، بازاری، تجارتی، مربوط بهبازار خردهفروشی، عمدهفروشی آبوناندار، پردرآمد، پررونق کساد
تجاریلغتنامه دهخداتجاری . [ ت َ ] (ع مص ) (از: «ج ری ») با هم رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مناظره کردن در سخن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): ت
عُدْوَةِفرهنگ واژگان قرآنطرف بلند بيابان - دامنه - مکان مرتفع (منظور در عبارت "إِذْ أَنتُم بِـﭑلْعُدْوَةِ ﭐلدُّنْيَا وَهُم بِـﭑلْعُدْوَةِ ﭐلْقُصْوَىٰ وَﭐلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ " اين