تجارزلغتنامه دهخداتجارز. [ ت َ رُ ] (ع مص ) با هم دشنام دادن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تجازر. || با یکدیگر بدی کردن بقول و فعل . (از قطر
تجازرلغتنامه دهخداتجازر. [ ت َ زُ ] (ع مص ) با هم دشنام دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دشنام دادن یکدیگر را. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تجارز.
دشنام دادنلغتنامه دهخدادشنام دادن . [ دُ دَ ] (مص مرکب ) فحش دادن . نام کسی را به زشتی بردن . عیب کسی را گفتن . (ناظم الاطباء). ناسزا گفتن . استقذاف . (دهار). استیعاب . اسماع . (تاج ا
tradeدیکشنری انگلیسی به فارسیتجارت، بازرگانی، داد و ستد، پیشه، مبادله کالا، سوداگری، کسب، شغل، حرفه، کاسبی، امد و رفت، ازار، سودا، سرگرمی، معامله کردن، مبادله کردن، تجارت کردن با، داد و ستد