تجاربلغتنامه دهخداتجارب . [ ت َ رِ ] (ع اِ) ج ِ تَجرِبَه . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (ازناظم الاطباء). تجارب جمع تجربه که اغلب بضم راء تلفظ میشود، بکسر آن است و این اشتباه
سیاهۀ تجاربexperience inventoryواژههای مصوب فرهنگستانپرسشنامهای که جنبههای گوناگون پذیرا بودن فرد را در برابر تجربههای جدید میسنجد
تارباملغتنامه دهخداتاربام . (اِمرکب ) صبح نخست ، صبح زود که هنوز هوا تاریک باشد. صبحی که هنوز تاریکی بر روشنی غلبه دارد. تاریک روشن . گرگ و میش . هوای صبح پس از دمیدن سپیده : سپید
تارباگاتایلغتنامه دهخداتارباگاتای . (اِخ ) (جبال ...) ناحیه ٔ کوهستانی در مغرب مغولستان : سهم «اوگتای » ولیعهد چنگیز از همه کمتر بود و انحصار داشت بناحیه ٔ جبال «تارباگاتای » و اطراف
تاربایلغتنامه دهخداتاربای . (اِخ ) ایلچی پادشاه ایغور بنزد چنگیزخان : اتراک ایغور امیر خود را «ایدی قوت » خوانند و معنی آن خداوند دولت باشد... چون چنگزخان بر بلاد ختای مستولی گشت