تب آمدنلغتنامه دهخداتب آمدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن تب . تب آمدن کسی را؛ گرفتار تب شدن . تب کردن : همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد. خاقانی .یکی را تب آمد ز صاح
تب چهارملغتنامه دهخداتب چهارم . [ ت َ ب ِ چ َ / چ ِ رُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تب ربع. حمی ربع. حمی الربع: ارباع ؛ تب چهارم آمدن . (تاج المصادر بیهقی ) : قرقیهان ... تب چهارم ببرد
تب بندیلغتنامه دهخداتب بندی . [ ت َ ب َ ] (حامص مرکب ) نوعی افسون . عملی دعانویسان را. عمل دعانویسان برای منع از آمدن تب . دعوی دعانویسان که بدان تب را از بازآمدن منع کردن خواهند.
اغبابلغتنامه دهخدااغباب . [ اِ ] (ع مص ) بنوبت آمدن تب . یقال : اغبته الحمی و علیه اغباباً؛ بنوبت آمد تب . (ناظم الاطباء). گاه گاه آمدن یا یک روز در میان آمدن تب . (آنندراج ). یک
کنهزهلغتنامه دهخداکنهزه .[ ک َ هََ زَ / زِ ] (اِ) کشواکش و خمیازه باشد که مردم را پیش از آمدن تب واقع شود و آن را به عربی تمطی گویند. (برهان ) (آنندراج ). تمطی و کشواکش ، مثل آن