تبولغتنامه دهخداتبو. [ ت َ ] (اِخ ) نام جایی که در آن آسیایی است و گویند آن را یونس پیغمبر بنا کرده و چون نام او را ببرند آسیا در حرکت آمده و آرام میگردد. (ناظم الاطباء). رجوع
تبولغتنامه دهخداتبو. [ ت َ وْ] (ع مص ) غزا کردن و غنیمت گرفتن . (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (المنجد) (ناظم الاطباء).
طبولغتنامه دهخداطبو. [ طَب ْوْ ] (ع مص ) خواندن . یقال : طباه الیه طبواً؛خواند او را بسوی وی . (منتهی الارب ) (زوزنی ). || برگردانیدن کسی را از کاری : طباه عن الامر؛ برگردانید
تبؤطلغتنامه دهخداتبؤط. [ ت َ ب َءْ ءُ ] (ع مص ) (از «ب ٔط») بر پهلو خفتن . || شب کردن بفراخی عیش . || اعراض کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (ناظم الا
تبؤنلغتنامه دهخداتبؤن . [ ت َ ب َءْ ءُ ] (ع مص ) در پی راه و نشان قدم شدن . (منتهی الارب ). صاحب تاج العروس آرد: تبأنت الطریق و الاثر. جوهری و صاحب اللسان نیاورده اند. و این ب
تبوکلغتنامه دهخداتبوک . [ ت َ ] (اِخ ) نام قلعه ای در کنار قلزم که حضرت رسالت (ص ) از کفار گرفتند. (برهان ). حصنی است بر ساحل دریای قلزم . کذا فی عجائب البلدان . (شرفنامه ٔ منیر
تبؤطلغتنامه دهخداتبؤط. [ ت َ ب َءْ ءُ ] (ع مص ) (از «ب ٔط») بر پهلو خفتن . || شب کردن بفراخی عیش . || اعراض کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (ناظم الا
تبؤنلغتنامه دهخداتبؤن . [ ت َ ب َءْ ءُ ] (ع مص ) در پی راه و نشان قدم شدن . (منتهی الارب ). صاحب تاج العروس آرد: تبأنت الطریق و الاثر. جوهری و صاحب اللسان نیاورده اند. و این ب
تبوکلغتنامه دهخداتبوک . [ ت َ ] (اِخ ) نام قلعه ای در کنار قلزم که حضرت رسالت (ص ) از کفار گرفتند. (برهان ). حصنی است بر ساحل دریای قلزم . کذا فی عجائب البلدان . (شرفنامه ٔ منیر