تبهکنلغتنامه دهخداتبهکن . [ ت َ ب َ ک ُ ] (ع مص ) بمانندبهکنه (زن نازک اندام نرم تن جوان و شاداب ) راه رفتن زن کلان سرین در راه رفتن خویش . (از قطر المحیط). بهکنه گردیدن زن . (من
خورشیدلغتنامه دهخداخورشید. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِ) (از: خور+ شید) خور. مهر. هور. شمس . شارق . بیضاء. شید. (مهذب الاسماء).روز. غزاله . (یادداشت بخط مؤلف ). ستاره ای که جاذبه ٔ گرانش
تبهکنلغتنامه دهخداتبهکن . [ ت َ ب َ ک ُ ] (ع مص ) بمانندبهکنه (زن نازک اندام نرم تن جوان و شاداب ) راه رفتن زن کلان سرین در راه رفتن خویش . (از قطر المحیط). بهکنه گردیدن زن . (من