تبلورلغتنامه دهخداتبلور. [ ت َ ب َ وُ ] (ع مص ) بلور شدن یا شبیه به بلور شدن چیزی . (از قطر المحیط). شبیه بلور شدن . (المنجد) . بلوری شدن جسمی . (ناظم الاطباء).جامد براق شدن جسم
تَبْلُواْفرهنگ واژگان قرآنمبتلا مي شود-مورد امتحان قرار مي گيرد (از کلمه بلاء به معناي آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها است)
بلور انباشتیcumulate crystalواژههای مصوب فرهنگستانبلور نمک حاصل از تبلور شورابهها که در مرز بین هوا و آب تشکیل میشود