تبلهلغتنامه دهخداتبله . [ ت َ ب َل ْ ل ُ ه ْ ] (ع مص ) ابله شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابله و نادان شدن . (آنندراج ).
طبلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بویدان، جونه ۲. حقه، درج، صندوقچه ۳. طبق ۴. طبل، طبلک ۵. شکمبارگی، برآمدگی ۶. اندود ورآمده، اندودجداشده از دیوار یا سقف
طبلهلغتنامه دهخداطبله . [ طَ ل َ ] (ع اِ) طبلة. صندوقچه ٔ کوچک . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || سله ٔ عطار. بویدان : جونه ؛ طبل عطار. بیله ، باله ؛ طبله ٔ عطار. قَسمة وقِسمة؛ طبل
طبلهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. طبل کوچک.۲. صندوقچه، قوطی، یا ظرفی از چوب یا شیشه که در آن عطر نگهداری میکردند: ◻︎ طبلهٴ عطار است گویی در میان گلستان / تخت بزّاز است گویی در میان لالهزار
تبله کردنلغتنامه دهخداتبله کردن . [ ت َ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تبله شدن گچ یا کاهگل . برآمدن از جا. جدا شدن و ریختن .
تبلهصلغتنامه دهخداتبلهص . [ ت َ ب َ هَُ ] (ع مص ) از جامه برآمدن . (از تاج العروس ج 4 س 375) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تبله کردنلغتنامه دهخداتبله کردن . [ ت َ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تبله شدن گچ یا کاهگل . برآمدن از جا. جدا شدن و ریختن .
تبلهصلغتنامه دهخداتبلهص . [ ت َ ب َ هَُ ] (ع مص ) از جامه برآمدن . (از تاج العروس ج 4 س 375) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تبهلصلغتنامه دهخداتبهلص . [ ت َ ب َ ل ُ ] (ع مص ) تبلهص . (قطر المحیط) (منتهی الارب ).خارج شدن مرد از لباس خود. (قطر المحیط). برآمدن مرد از جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم
متبلهلغتنامه دهخدامتبله . [ م ُ ت َ ب َل ْ ل ِه ْ ] (ع ص ) ابله . (آنندراج ). نادان و گول و احمق . (ناظم الاطباء). || بی راه رونده بدون رهنما و استفسار از کسی . (آنندراج ). آن که
حب الزلملغتنامه دهخداحب الزلم . [ ح َب ْ بُزْ زُ ل َ ] (ع اِ مرکب ) زقاطة. تخم کنگر. حب العرعر. فلفل السودان . حب العزیز. سقیط. و آن غیر تخم کنگر است و مؤلف اختیارات بیان کرده و مو