تبق زدنلغتنامه دهخداتبق زدن . [ ت ُ ب ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) خوردن قسمت داخلی مُچ پاها بیکدیگر. || پیچیدن پای از خرده گاه . || صاحب آنندراج بنقل بهار عجم این کلمه را ورم کردن عضوی از
طبق زدنلغتنامه دهخداطبق زدن . [ طَ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) آرامش زن با زن . سحق . مساحقه . رجوع به طبق شود.
طبق زدنفرهنگ انتشارات معین(طَ بَ. زَ دَ) [ معر - فا. ] مالیدن دو زن شرم خود را به یکدیگر ؛ سحق ، مساحقه .
تپقلغتنامه دهخداتپق . [ ت ُ پ ُ ] (ترکی ، اِ) استخوان شتالنگ . (فرهنگ نظام ). لفظ مذکور با مصدر زدن (تبق زدن ) استعمال میشود. (فرهنگ نظام ). رجوع به تبق زدن شود.
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت سعدبن ربیعة. معشوقه ٔ قیس بن ملوح بن مزاحم ، معروف به مجنون لیلی : بلبل به غزل طیره کند اعشی راصلصل به نوا سخره کند لیلی را. منوچهر