طبقلغتنامه دهخداطبق . [ طِ ] (ع اِ) گروه مردم . || گروه ملخ . بسیار از مردم و ملخ . || سریشم که مرغان را بدان شکار کنند. || بار درختی . || هرچه بدان چیزی را به چیزی چفسانند. (م
طبقفرهنگ مترادف و متضاد۱. سینی، سینی گرد بزرگ ۲. برگ، ورق ۳. تا، لنگه، لنگه در ۴. گروه، فوج، جماعت ۵. اندام تناسلی زن
تبق زدنلغتنامه دهخداتبق زدن . [ ت ُ ب ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) خوردن قسمت داخلی مُچ پاها بیکدیگر. || پیچیدن پای از خرده گاه . || صاحب آنندراج بنقل بهار عجم این کلمه را ورم کردن عضوی از
تبقیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَ یا یِ) [ ع . تبقیة ] (مص م .) گذاشتن ، بجا ماندن ، ماندن ، باقی گذاشتن .
تبقرلغتنامه دهخداتبقر. [ ت َ ب َق ْ ق ُ] (ع مص ) دور درشدن در علم . (زوزنی ). توسع در علم ومال . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). فراخی در مال و علم . (منتهی الارب ) (آنندراج
تبقطلغتنامه دهخداتبقط. [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] (ع مص ) تبقط خبر؛ گرفتن آن را اندک اندک . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندک اندک گرفتن . (آنندراج )
تبقللغتنامه دهخداتبقل . [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] (ع مص ) گیاه خوردن . (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ) (دهار). تبقل ماشیه ؛ چریدن سبزه را.(از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب )
تبق زدنلغتنامه دهخداتبق زدن . [ ت ُ ب ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) خوردن قسمت داخلی مُچ پاها بیکدیگر. || پیچیدن پای از خرده گاه . || صاحب آنندراج بنقل بهار عجم این کلمه را ورم کردن عضوی از
تبقیهفرهنگ انتشارات معین(تَ یَ یا یِ) [ ع . تبقیة ] (مص م .) گذاشتن ، بجا ماندن ، ماندن ، باقی گذاشتن .
تبقرلغتنامه دهخداتبقر. [ ت َ ب َق ْ ق ُ] (ع مص ) دور درشدن در علم . (زوزنی ). توسع در علم ومال . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). فراخی در مال و علم . (منتهی الارب ) (آنندراج
تبقطلغتنامه دهخداتبقط. [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] (ع مص ) تبقط خبر؛ گرفتن آن را اندک اندک . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اندک اندک گرفتن . (آنندراج )
تبقللغتنامه دهخداتبقل . [ ت َ ب َق ْ ق ُ ] (ع مص ) گیاه خوردن . (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ) (دهار). تبقل ماشیه ؛ چریدن سبزه را.(از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب )