تبعیدیلغتنامه دهخداتبعیدی . [ ت َ ] (ص نسبی ) کسی که بحکم مراجع قانونی نفی بلدشده باشد یا آنکه بسکونت در محلی خاص محکوم گردد.
تبعیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخراج، جلای وطن، راندن، طرد، نفی بلد ۲. دور کردن، طرد کردن، راندن ۳. تغریب
موسیلغتنامه دهخداموسی . [ سا ] (اِخ ) ابن فارس بن علی مرینی ، مکنی به ابوفارس و ملقب به المتوکل علی اﷲ، از پادشاهان دولت مرینی در مغرب اقصی و از فرزندان پادشاهان «بنی مرین » تبع
آوارگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیخانمانی، خانهبهدوشی، دربهدری ۲. آواری، پریشانی، سرگردانی ۳. تبعید، تبعیدی