تبعیلغتنامه دهخداتبعی . [ ت َ ب َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن سعیدبن ابان بن صالح بن قیس قرشی مولی عثمان بن عفان . سمعانی آرد: وی از مردم همدان است و به بغداد شد و بدانجا از اصرم بن
تبعیلغتنامه دهخداتبعی . [ ت َ ب َ ] (ص نسبی ) تابع و جانشین . (ناظم الاطباء). || مقابل اصلی . وجود تبعی . مقابل وجود اصلی .
تبعیلغتنامه دهخداتبعی . [ ت َ عا ] (ع ص ) بقرة تبعی : ماده گاو گشن خواه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (اِخ ) اصفهانی . تخلص یکی ازشعرای ایران است ، نامش عبداﷲ وی از اهالی اصفهان بود، در اوایل عبدی و بعد طبعی تخلص میکرد. از اوست :سیل اشکم گرهی در دل
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (اِخ ) سمنانی . یکی از شعرای ایران و از اهالی سمنان بوده . از اوست :شرح سوز دل که عمری از تو پنهان داشتم گر نگویم دل ،وگر گویم زبان میسوزدم .(قامو
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (اِخ ) سیستانی . یکی از شعرای ایران است و از اهالی سیستان بوده است . از اوست :زود از برم چنین گله آلود برمخیزباقی نمانده جز نفسی ، زود برمخیز. (قا
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (اِخ ) قزوینی . یکی از شعرای ایران و از اهالی قزوین می باشد. وی از تلامذه ٔ حکیم شفائی اصفهانی بوده است :تنها به دیده می نتوان دادِ گریه دادچون اب
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است . وی در قرن دهم هجری میزیسته و از دانشمندان عصر خود و تلامذه ٔ ابوالسعود افندی بود. بعدها حیثیت خود را بانهماک درعی
تبعیتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقتفا، انقیاد، پیروی، تاسی، تمکین، متابعت، وابستگی، هواخواهی ≠ گردنکشی ۲. اطاعت کردن، پیروی کردن ۳. گردننهی، سرسپاری ≠ گردنکشی
تبعیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. اخراج، جلای وطن، راندن، طرد، نفی بلد ۲. دور کردن، طرد کردن، راندن ۳. تغریب