تبعاواژهنامه آزاد[ ت َ ب َ عَن ْ ] (ع ق ) بالتبع. (فرهنگ نظام ). || تبع تبعاً؛ پیرو و تابع بودن . (فرهنگ نظام ).
طباعلغتنامه دهخداطباع . [ طَب ْ با ] (اِخ ) ابوجعفر محمدبن عیسی الطباع . از مردم بغداد. (انساب سمعانی ورق 265 «ب »).
طباعلغتنامه دهخداطباع . [ طَب ْ با ] (اِخ ) ابویحیی عیسی بن یوسف بن عیسی الطباع . از مردم بغداد. وی از خلیل بن محمد کلبی و بقولی کلابی و ابوبکربن عیاش و ابن ابی فدیک و بشربن عمر
تبعاًلغتنامه دهخداتبعاً. [ ت َ ب َ عَن ْ ] (ع ق ) بالتبع. (فرهنگ نظام ). || تبع تبعاً؛ پیرو و تابع بودن . (فرهنگ نظام ).
تبعاًلغتنامه دهخداتبعاً. [ ت َ ب َ عَن ْ ] (ع ق ) بالتبع. (فرهنگ نظام ). || تبع تبعاً؛ پیرو و تابع بودن . (فرهنگ نظام ).
تبعابادلغتنامه دهخداتبعاباد. [ ] (اِخ ) دیهی ، از ماوین همدان ناحیه ٔ دوم از ماوین چهل ویک پاره دیه است و دیه درودا و آقاباد و تبعاباد ... (نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص 72).
تبعاتلغتنامه دهخداتبعات . [ ت َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ تبعة. عاقبتهای بد: و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند... دنیا را طلاق دهد تا از تبعات آن برهد. (کلیله و دمنه ). رج
تبعاتلغتنامه دهخداتبعات .[ ت َ ب َ ] (ع اِ) پیروان . || لوازم چیزی . || گاهی مراد از عقوبات معاصی باشد. || تبعات اقتحام ؛ کنایه از رنجها و مشقتها . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
تبعالاوللغتنامه دهخداتبعالاول . [ ت ُب ْ ب َ عُل ْ اَوْ وَ ] (اِخ ) صاحب تاریخ یعقوبی آرد: پس از «هدهاد» زیدحکومت کرد و هو تبع الاول بن نیکف . و عمر درازی داشت و سرکشی و ستم و تجاوز