تبطئةلغتنامه دهخداتبطئة. [ ت َ طِ ءَ ] (ع مص ) درنگی کردن . (زوزنی ). درنگ کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). درنگی و آهستگی . (ناظم الاطباء). رجوع به تبطیة شود.
يُبَطِّئَنَّفرهنگ واژگان قرآنيقيناً درنگ و کُندي مي کند - حتماً پا به پا مي کند (تبطئه که مصدر باب تفعيل است ، و فعل يبطئن از آن مشتق شده است ، و همچنين مصدر باب افعال اين ماده ، يعني کلمه
تبطیةلغتنامه دهخداتبطیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) درنگی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). درنگی کردن . (دهار). تبطئة. رجوع به تبطئة شود.
درنگی کردنلغتنامه دهخدادرنگی کردن . [ دِ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تأخیر کردن . کندی کردن . آهستگی کردن . ابطاء. (دهار) اکراث . الباث . تبطئة. (دهار) (المصادر زوزنی ). تثبیط. (دهار) (تر
درنگ کردنلغتنامه دهخدادرنگ کردن . [ دِرَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پائیدن . دیر ماندن . مولیدن . فرغول . (یادداشت مرحوم دهخدا). اهمال کردن . کوتاهی کردن . مسامحه کردن . بر جای ماندن . مباد
درنگیلغتنامه دهخدادرنگی . [ دِ رَ ](ص نسبی ) آهسته کار. بطی ٔ. بطیئة. کاهل . تنبل . مماطله کار. (یادداشت مرحوم دهخدا). اهمال کار : برو تا به درگاه افراسیاب درنگی مباش و منه سر به