تبریزلغتنامه دهخداتبریز. [ ت َ ] (اِخ ) نام شهری است در آذربایجان در اقلیم پنجم ... و مردم آنجا اکثر آهنگرند و جلال الدین سیوطی در لب الالباب نوشته که تبریز بالکسر شهری است قریب
تبریزواژهنامه آزادتبریز یا «توریز»، در لغت به معنای ریخته شده از «تب و لرز» یا «تولرز» (با زبر «ت» و سکون «و»)، و لرزش زمین یا زلزله است. و چنان آمده است که بارها در درازنای تاری
تبریزفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) بیرون آوردن ، آشکار کردن ، پیشی گرفتن . 2 - (اِ.) نام مرکز استان آذربایجان شرقی .
تبریزلغتنامه دهخداتبریز. [ ت َ ] (ع مص ) پیدا و آشکار کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بیرون آوردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (زوزنی ). ظاهر و آشکار کردن . (فرهنگ ن
تبریزلغتنامه دهخداتبریز. [ ت ِ ] (اِ) سفره . (لسان العجم شعوری ورق 299 الف ) (ناظم الاطباء). نطع. (ناظم الاطباء) : چنانکه عام شده نعمت فراوانش به پیش مردم و حیوان همی کشد تبریز.
تبریضلغتنامه دهخداتبریض . [ ت َ ] (ع مص ) بسیار بارض شدن زمین . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به بارض شود.
تبریز خاتونلغتنامه دهخداتبریز خاتون . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سارال در بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج که در 17 هزارگزی باختر دیواندره ، کنار راه مالرو دیواندره به شریف آباد قرار
تبریزیفرهنگ انتشارات معین( ~.) (ص نسب .) 1 - اهل تبریز. 2 - (اِ.) درختی شبه صنوبر با تنة راست و بلند که رنگ پوست و چوبش سفید می باشد و بلندی اش تا 20 متر می رسد.
تبریزیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم تبریز.۲. تهیهشده در تبریز.۳. (اسم) (زیستشناسی) = سپیدار
تبریز خاتونلغتنامه دهخداتبریز خاتون . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سارال در بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج که در 17 هزارگزی باختر دیواندره ، کنار راه مالرو دیواندره به شریف آباد قرار
تبریزیفرهنگ انتشارات معین( ~.) (ص نسب .) 1 - اهل تبریز. 2 - (اِ.) درختی شبه صنوبر با تنة راست و بلند که رنگ پوست و چوبش سفید می باشد و بلندی اش تا 20 متر می رسد.
تبریزیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. از مردم تبریز.۲. تهیهشده در تبریز.۳. (اسم) (زیستشناسی) = سپیدار