تبرجلغتنامه دهخداتبرج . [ ت َ ب َرْ رُ ] (ع مص ) خویشتن برآراستن . (تاج المصادر بیهقی ). خویشتن بیاراستن . (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ).خود را آراستن . (آنندراج ). تبرج زن ؛
لَا تَبَرَّجْنَفرهنگ واژگان قرآندر برابر مردم ظاهر نشوید (ازکلمه تبرج به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور که برج قلعه براي همه هويدا است)
قلعه تبرجهرملغتنامه دهخداقلعه تبرجهرم . [ ق َ ع َ ؟ ] (اِخ ) این قلعه در بیست فرسنگی شرقی جهرم است . بسیار جای محکمی است وراهش بسیار سخت است . (جغرافیای غرب ایران ص 129).
لَا تَبَرَّجْنَفرهنگ واژگان قرآندر برابر مردم ظاهر نشوید (ازکلمه تبرج به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور که برج قلعه براي همه هويدا است)
قلعه تبرجهرملغتنامه دهخداقلعه تبرجهرم . [ ق َ ع َ ؟ ] (اِخ ) این قلعه در بیست فرسنگی شرقی جهرم است . بسیار جای محکمی است وراهش بسیار سخت است . (جغرافیای غرب ایران ص 129).
بُرُوجٍفرهنگ واژگان قرآنبرجها -بناهاي استوار وريشه دار-صورتهاي فلکي (کلمه بروج جمع بُرج و برج به معناي آن بنائي است که در چهار گوشه ی قلعهها بنا ميکنند و بنيان آن را محکم ميکنند تا ب
خویشتن آراستنلغتنامه دهخداخویشتن آراستن . [ خوی / خی ت َ ت َ ] (مص مرکب ) خود آراستن . تَشَوّف ُ. (تاج المصادربیهقی ).- خویشتن برآراستن ؛ تصنع. تبرج . (تاج المصادر بیهقی ).