تبدیل ژنgene conversionواژههای مصوب فرهنگستاننوعی خاص از نوترکیبی یکسویه که در آن یک دگره به دگرهای دیگر در همان ژنگان تبدیل میشود
تبدیلواژهنامه آزادتَرادیس، تَرادیسِش. از ریشۀ "تَرادیسیدَن" از "تَرا" (تَر) و "دیسِه" (شکل) به چَمِ "تبدیل کردن". کُنِشِ "تبدیل لاپلاس" به پارسی می شود "تَرادیسِشِ لاپلاس". پَردا
تبدیلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر تبدیل، استحاله، دگرگونی، زوال قلب، مسخ انفجار تحول، اِبدال خروج ازحالت اولیه، تغییر بهچیزی دیگر کیمیا، تبدیل مس بهزر تکوین، انقلاب، تکامل، تغییر،
تبدیلفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) دیگرگون کردن ، بدل کردن . 2 - (اِمص .) دگرگون سازی . ج . تبدیلات .
نوترکیبی همساختhomologous recombination, HR 2, legitimate recombinationواژههای مصوب فرهنگستانمبادله یا جانشینی ژن در نتیجۀ چلیپایی شدن یا تبدیل ژن
ژن مانندسازhomeotic geneواژههای مصوب فرهنگستانهریک از ژنهایی که در تغییرشکل یا تبدیل بخشی از بدن به بخش دیگر نقش دارد
همسانهسازی شلیکیshotgun cloning, shotgun experimentواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای ساخت یک گنجینۀ ژنگانی که در آن دِنای ژنگانی بهصورت تصادفی به قطعات کوچکتر تبدیل میشود و در یک ناقل مناسب همسازی میشود متـ . همسانهسازی تصادفی ra
ژنهلغتنامه دهخداژنه . [ ژَ ن َ / ن ِ ] (اِ) نیش سوزن . || نیش جانوران گزنده مانند زنبور و پشه و امثال آن . (برهان ). صاحب آنندراج گوید تبدیل زنه است .