تبخترفرهنگ مترادف و متضاد۱. افاده، پز، تفرعن، تکبر، فخرفروشی، فیس، گندهدماغی ۲. به خودبالیدن، فخر فروختن، نازیدن
تبخترفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکبر؛ خودنمایی.۲. [قدیمی] با خودنمایی و برازندگی راه رفتن؛ به ناز و غرور خرامیدن.
تبخترلغتنامه دهخداتبختر. [ ت َ ب َ ت ُ ] (ع مص ) (از «ب خ ت ر») خرامیدن به ناز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بناز و غرور خرامیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). خرامیدن . (زمخشری
تبختریةلغتنامه دهخداتبختریة. [ ت َ ب َ ت ُ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِ مص ) رفتار با وقار و تبختر. (ناظم الاطباء). رفتار متکبر خودپسند. (از قطرالمحیط).
تبختریةلغتنامه دهخداتبختریة. [ ت َ ب َ ت ُ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِ مص ) رفتار با وقار و تبختر. (ناظم الاطباء). رفتار متکبر خودپسند. (از قطرالمحیط).
زاهریةلغتنامه دهخدازاهریة.[ هَِ ری ی َ ] (ع اِمص ) تبختر. (تاج العروس ) (قاموس ). خرامش . (منتهی الارب ). و گفته میشود: فلان یتضمخ بالساحریة و یمشی الزاهریة. (تاج العروس ) : یفوح