تبخبخلغتنامه دهخداتبخبخ . [ ت َ ب َ ب ُ ] (ع مص ) فرونشستن سختی گرما.(از منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (از قطر المحیط). فرونشستن گرما. (ناظم الاطباء). کم شدن گرما. (زوز
تخبخبلغتنامه دهخداتخبخب . [ ت َ خ َ خ ُ ] (ع مص ) فروهشته و نرم گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ارتخاء. (از قطر المحیط)(از اقرب الموارد). || لاغر شدن بدن بعد فربهی . || ف
تاجبخشلغتنامه دهخداتاجبخش . [ ب َ ] (نف مرکب ) تاج بخشنده . دهنده ٔ تاج . دهنده ٔ افسر. در شاهنامه ٔ فردوسی این کلمه از القاب رستم آمده و غالباً بصورت «یل تاجبخش » و «گو تاجبخش »
تاجبخشیلغتنامه دهخداتاجبخشی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل تاج بخش ، اعطای سلطنت . || بزرگی . جلال . پادشاهی : چو سر از تن برفت سرنکشدنخوت تاجبخشی دستار. خاقانی .بنور تاجبخشی چون درخشس
تبابلغتنامه دهخداتباب . [ ت َ ] (ع مص ) زیان کار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ). زیان کاری . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا
تبابعةلغتنامه دهخداتبابعة. [ ت َ ب ِ ع َ ] (ع اِ) ج ِتُبَّع. یکی از ملوک یمن و بدین لقب ملقب نگردد مادام که حضرموت و سبا و حمیر در تصرف وی نباشد. (منتهی الارب ). خواندمیر در ذکر م
تخبخبلغتنامه دهخداتخبخب . [ ت َ خ َ خ ُ ] (ع مص ) فروهشته و نرم گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ارتخاء. (از قطر المحیط)(از اقرب الموارد). || لاغر شدن بدن بعد فربهی . || ف
شکستنلغتنامه دهخداشکستن . [ ش ِ ک َ ت َ ] (مص ) چیزی را چندین پاره کردن و خرد کردن و ریزریز کردن . (ناظم الاطباء). خرد کردن . قطعه قطعه کردن . پاره پاره کردن . کسر. اشکستن . بشکس
تاجبخشلغتنامه دهخداتاجبخش . [ ب َ ] (نف مرکب ) تاج بخشنده . دهنده ٔ تاج . دهنده ٔ افسر. در شاهنامه ٔ فردوسی این کلمه از القاب رستم آمده و غالباً بصورت «یل تاجبخش » و «گو تاجبخش »
تاجبخشیلغتنامه دهخداتاجبخشی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل تاج بخش ، اعطای سلطنت . || بزرگی . جلال . پادشاهی : چو سر از تن برفت سرنکشدنخوت تاجبخشی دستار. خاقانی .بنور تاجبخشی چون درخشس
تبابلغتنامه دهخداتباب . [ ت َ ] (ع مص ) زیان کار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمه ٔ علامه ٔ جرجانی ). زیان کاری . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا