تباهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایمال، تبه، تلف، خراب، زایل، ضایع، فاسد، هبا، منهدم، نفله، هدر ۲. مضمحل، منکوب ۳. آشفته، پریشان، نابسامان ۴. باطل ۵. نادرست، خطا، ناراست
spoilsmenدیکشنری انگلیسی به فارسیسپاه پاسداران، تباه کننده، فاسد سازنده، خریدار غنائم جنگی، محل عیش دیگران
خابللغتنامه دهخداخابل . [ ب ِ ] (ع ص ) تباه کننده . (منتهی الارب ). || بازدارنده . حبس کننده . واﷲ خابل الریاح ؛ ای حابسها. (اقرب الموارد). || (اِ) شیطان . جن . (منتهی الارب ).
برهمکارلغتنامه دهخدابرهمکار. [ ب َ هََ] (ص مرکب ) تباه کننده ٔ کار. (آنندراج ) : عشق بازان را طرف بسیار پیدا میشودکار اگر عشق است برهمکار پیدا میشود. میرزا صائب (از آنندراج ).صاحب