تباریلغتنامه دهخداتباری . [ ت َ ] (ع مص ) با هم معارضه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تعارض . (اقرب الموارد) (قطر المحیط).
تباریحلغتنامه دهخداتباریح . [ ت َ ] (ع اِ) سختی معیشت . (از اقرب الموارد). جمع تبریح و آن بمعنی سختی است و گویند تباریح سختی معیشت باشد. (ازقطر المحیط). || تباریح شوق ؛ سوزشهای آر
تباریقلغتنامه دهخداتباریق . [ ت َ ] (ع اِ) طعام اندک کم روغن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). طعامی که روغن آن کم باشد. (از اقرب الموارد).
پیایهبندی تباریphyletic seriationواژههای مصوب فرهنگستانپیایهبندی بر پایۀ تغییر شکل در دستساختههای همتبار
تبار پدرسوییpatrilineal descent,agnate, agnationواژههای مصوب فرهنگستانتباری که از جانب پدر تعیین میشود متـ . پدردودمانی patrilineage
تبار دوسویهbilateral descent, cognatic descent, cognate 1, consanguineal descentواژههای مصوب فرهنگستانتباری که هم از جانب مادر و هم از جانب پدر تعیین میشود
تبار مادرسوییmatrilineal descentواژههای مصوب فرهنگستانتباری که از جانب مادر تعیین شود متـ . مادردودمانی matrilineage
تبار موازیparallel descentواژههای مصوب فرهنگستانتباری که برپایۀ دو نظام موازی خویشاوندی تعیین میشود
تبار یکسویهunilineal descentواژههای مصوب فرهنگستانتباری که از جانب یکی از والدین، مادر یا پدر، تعیین میشود