تا کیلغتنامه دهخداتا کی . [ ک َ / ک ِ] (ق مرکب ) کلمه ٔ استفهام . تا چه زمان و تا چه وقت .(ناظم الاطباء). از ادوات استفهام مرکب : چنین گوینده ای در گوشه تا کی ؟سخندانی چنین بی تو
تاکیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. ابرام، اصرار، اصرارورزی، پافشاری، پیله، سماجت ۲. تصریح، سفارش ۳. استوار کردن ۴. موکد ساختن ۵. محکمکاری، استوارسازی
تاکید کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصرارورزیدن، ابرام کردن، پافشاری کردن، پایفشردن، پیله کردن، سماجت ورزیدن ۲. موکد ساختن، استواری بخشیدن
اسپریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= سپری: ◻︎ کمبیش دهر پیر نخواهد شد اسپری / تا کی امید بیشی و تا کی غم کمی (ناصرخسرو: ۴۵۸).
بادرانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفرشتۀ حرکتدهندۀ باد: ◻︎ آدمی چون کشتی است و بادبان / تا کی آرد باد را آن بادران (مولوی: ۳۴۶).
پیری بیک دوکرلغتنامه دهخداپیری بیک دوکر. [ ] (اِخ ) از تراکمه است . جوانی خوش خلق و صحبت آراست ، رفیق گرم اختلاط و مصاحب همه جارو مانند او کم پیدا میشود. از فن موسیقی بهره مند است و تصنی
تابچندلغتنامه دهخداتابچند. [ ب ِ چ َ ](ادات استفهام ) تا کی . تا چند. تا بکی : تا بچند ای غنچه لب درپرده خواهی گفت حرف دست بردار از جهان تا بوستان پر گل شود. صائب (از آنندراج ).رج
حتاملغتنامه دهخداحتام . [ح َ ت ْ تا ] (ع حرف جر + اسم ) تا کی ، تا چند؟ (منتهی الارب در ذیل لغت ح ت ت ). الف «ما» مثل هر جا که حرف جر بر آن آید حذف شده است : فیم َ، بِم َ، لِم َ