تافرهنگ مترادف و متضاد۱. راس، لغایت، مادام ۲. دانه، شمار، عدد، تحفه، دست، طاقه، قلاده، لنگه، واحد ≠ جفت ۳. چین، ۴. لا، ورق ۵. جفت، عدیل، لنگه، مانند، مثل، نظیر، همسنگ، همانند، همسان،
تادیکشنری فارسی به انگلیسیdoublet, double, fellow, fold, immediate, lest, till, twin, match , mate, until, odd, once, pending, replication, to, tuck, when, within
تالغتنامه دهخداتا. (اِ) پهلوی ، tak عدد. شماره : عاصم هفت تا تیر داشت و به هرتائی مردی رابکشت . (کشف الاسرار ج 1 ص 548 از فرهنگ فارسی معین ).گاهی در شماره کردن بعدد، «تا» الحا
tillدیکشنری انگلیسی به فارسیتا، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلق، یخ رفت، کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، خیش زدن، خیش کشیدن، تا وقتی که، تا اینکه، تاانکه
جزللغتنامه دهخداجزل . [ ج َ زَ ] (ع مص ) ریش گردیدن دوش شتر تا اینکه استخوانش برآید و جای آن هموار گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریش گردیدن سر دوش ستور. (از متن اللغة).
تکتکةلغتنامه دهخداتکتکة. [ ت َ ت َک َ ] (ع مص ) پا سپر کردن تا اینکه سر بشکند. (منتهی الارب ). پا سپردن تا بحد شکستن سر. (ناظم الاطباء).