تایلغتنامه دهخداتای . (اِ) جامه واری باشد از قماش . (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ازناظم الاطباء) (از فرهنگ اوبهی ). رجوع به غیاث اللغات و لسان العجم شع
تایلغتنامه دهخداتای . (اِخ ) شطی در اسکاتلند بریتانیای کبیر که وارد دریای شمال شود. این شط از کوههای «گرامپیان » سرچشمه گیرد و بنامهای «فیلان » و «دوچات » نامیده شود، آنگاه از
تایلغتنامه دهخداتای . (اِخ ) ژان دو لا تای . شاعر فرانسوی که در حدود 1540 م . در «بونداروی » متولد شد و بسال 1608 درگذشت . نخست به تحصیل حقوق پرداخت آنگاه خود را وقف ادبیات کرد
طایلغتنامه دهخداطای . (اِخ ) دهی از دهستان راوه رود بخش کامیاران شهرستان سنندج ، واقع در 38هزارگزی شمال باختر کامیاران و 2هزارگزی هندیمن . کوهستانی و سردسیر است با 1532تن سکنه
تعیلغتنامه دهخداتعی . [ ت َع ْی ْ ] (ع مص ) دویدن . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد). || قذف . (ذیل اقرب الموارد).
تأیلغتنامه دهخداتأی . [ ت َءْ ] (ع مص ) (از «ت ٔی ») سبقت نمودن . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ).
تای جوز بکف داشتنلغتنامه دهخداتای جوز بکف داشتن . [ ی ِ ج َ ب ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) رسم قلندران و درویشان ایران است که تای جوزی در کف دارند تا وقت برخورد با اغنیا و اهل دل بطریق تیمن و تبرک