تأییدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ضایت، موافقت، رخصت، اذن، استجابت، مساعدت، تقبّل، پذیرش، رغبت، امضا، صحه، نظر موافق پذیرش استدلال
تأییدگویش خلخالاَسکِستانی: qabul دِروی: qabul شالی: qabul کَجَلی: qabul/tayid کَرنَقی: tasddəq کَرینی: qabul کُلوری: qabul گیلَوانی: qabul/tasdiq لِردی: tayid
تأییدگویش کرمانشاهکلهری: qabu:l گورانی: qabu:l سنجابی: qabu:l کولیایی: qabu:l زنگنهای: hatâ جلالوندی: hatâ زولهای: hatâ کاکاوندی: hatâ هوزمانوندی: hatâ
تأییدفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) نیرو دادن ، کمک کردن ، توفیق دادن . 2 - (اِمص .) توفیق . 3 - درست دانستن یا مناسب تشخیص دادن سخن یا عملی .
تأییدaffirmationواژههای مصوب فرهنگستاندر بسیاری از اشکال رواندرمانی، بهویژه در رفتاردرمانیِ شناختی، گفته یا عبارت کوتاهی که مُراجع باید آن را برای القای افکار و باورها و رفتار مثبت نزد خود تکرار ک
تاییدفرهنگ مترادف و متضاد۱. اثبات، اذعان، تسجیل، تصدیق، تصویب، صحهگذاری، صوابدید، قبول، گواهی، ۲. مرافقت، همصدایی، ≠ تکذیب ۳. استواری، پشتیبانی، ترهیب، تقویت ۴. کمک کردن، یاوری، یاریگری
تاییددیکشنری فارسی به انگلیسیaffirmation, acceptance, approval, authentication, blessing, confirmation, corroboration, countenance, endorsement, ratification, sanction, seal, subscription,
تاییدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درست تشخیص دادن.۲. نیرو دادن؛ قوت دادن.۳. کمک یاری کردن خداوند به انسان.